ما همدیگر را دیده بودیم
روی زمین سبز نشسته بودیم
او از عظمت زندگی گفته بود
من از روزهایی که نبودم
ما همدیگر را دیده بودیم
روی زمین سبز دیده بودیم
او از عظمت زمان گفته بود
من از سرزمینهایی که نبودم
ما همدیگر را فهمیده بودیم
در دل آسمان آبی فهمیده بودیم
او از عظمت عشق گفته بود
من از آرزوهایی که نداشتم.
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد
نمایشگاه کتاب
مجموعه شعر وحید طلعت:
« آب، باد، آتش، وطن»
سالن ناشران عمومی
راهرو ۲۳ غرفه ۲۳
انتشارات فصل پنجم
از این مجموعه:
شال بلند اُزبکی از گُل به تن داری
زیبایِ من که چشم های تُرکمن داری
شیرین ترین بودای شرق دور می دانم
در کوههای هندوکش هم کوهکن داری
جغرافیای سرنوشتِ من تصوّر کن...
هر جا که هستی قعرِ چشمانم وطن داری
باور نخواهی کرد اما ای خدای شعر
تو در سکوتت یک جهان شعر و سخن داری
بیداد کن در سرنوشت من ، بیاشوبم
کافی است دیگر این سکوت ، این خویشتن داری!
من آرزوی روزهایی مثلِ تو دارم
تو عاشق دیوانهیی مانند من داری.
بو یولون سونوندایدی هر شی بیتیردی
.
در پایان این راه بود که همه چیز به پایان می رسید
بو توپراقلاردا ائله بیر شئیلر وار کی
سنی ساخلایا بیلیرده
آپارا بیلیرده
بو توپراقلارین گوجو بئله دیر دوستعلی!
یعنی گئدیب قالماغینا تکجه او قرار وئریر
سن سادهجه دوشونمهلی سن
نئجه قالماغی
نهدن گئتمهیی
.
در این سرزمینها چیزهایی هست که
میتونه تورو نگه داره
یا ببره
قدرت این سرزمینها در همینشه دوست علی!
یعنی در مورد رفتن یا موندنت تنها اونه که تصمیم میگیره
تو فقط میتونی فکر کنی به؛
چطور موندن
یا به چرا رفتن
بعضا ائله کلمه لر وار کی...
مثلا "ییخیلدیم"
دوروشوقوندان بللی
آسیلسادا آپ آغ بیر دووارا.
آلتیندا کیمسه بارماقلاریلا چیزمیشسه:
هر شئی دن اونجه یالانی اویرشمیشدیق
اونا گؤرهایدی هر شئیدن واز کئچمهلیایدیق
.
گاهی کلماتی وجود دارند که
مثل همین کلمه "ییخیلدیم" {زمین خوردم، افتادم}
از ایستادنش همه چیز مشخص.
حتی اگر آویزان شده باشد بر دیواری سفید
و در زیرش کسی با انگشتانش نوشته باشد:
قبل از هر چیزی دروغ را یادگرفته بودیم
به همین خاطر مجبور بودیم از هر چیزی چشم بپوشیم.